از سفارتخانه تا استارتاپ؛ فناوری چگونه به ابزار جدید قدرت کشورها تبدیل شد؟
در جهان امروز، قدرت کشورها دیگر تنها با ذخایر نفت، وسعت سرزمین یا توان نظامی سنجیده نمیشود. داده، هوش مصنوعی، تراشهها، زیرساختهای دیجیتال و توان جذب استعدادهای انسانی، به مؤلفههای تازه قدرت در نظم جهانی تبدیل شدهاند؛ تغییری که مفهوم «دیپلماسی فناوری» را بیش از گذشته در کانون توجه قرار داده است.
محمد سعید گندمی، فعال حوزه مدیریت فناوری، معماری هوش مصنوعی و توسعه بازارهای فناوری، معتقد است در دیپلماسی قرن بیستویکم، بازیگران جدیدی وارد میدان شدهاند؛ بازیگرانی که الزاماً دیپلمات یا مقام دولتی نیستند و میتوانند از یک استارتاپ و شرکت دانشبنیان تا یک دانشگاه یا پژوهشگر را دربر بگیرند.
او در گفتوگو با کلیک از مسیر ورود خود به حوزه دیپلماسی فناوری، تغییر مفهوم قدرت در جهان و نقش هوش مصنوعی و شرکتهای فناوری در آینده روابط بینالملل میگوید.
ابتدا از خودتان و مسیری که شما را به حوزه دیپلماسی فناوری رساند، بگویید.
من محمد سعید گندمی، متولد مشهد هستم. مسیر تحصیلی و حرفهای من از مدیریت صنعتی آغاز شد و بهتدریج به سمت مدیریت فناوری و تکنولوژی حرکت کرد. ادامه تحصیل در سنگاپور و فعالیت در حوزه راهاندازی و توسعه پلتفرمها و استارتاپهای مختلف نیز تجربه دیگری بود که نگاه من را به فناوری تغییر داد.
در این مسیر به این نتیجه رسیدم که مسئله فقط ساخت یک فناوری یا توسعه یک محصول نیست. فناوری زمانی میتواند اثرگذار باشد که وارد بازار شود، بتواند با شبکههای بینالمللی ارتباط برقرار کند و در زنجیره ارزش و حتی قدرت اقتصادی جایگاه پیدا کند. همین نگاه، من را بهصورت جدیتر به سمت حوزه دیپلماسی فناوری سوق داد.
امروز تمرکز تخصصی من بر معماری هوش مصنوعی، طراحی دستیارها و ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی، توسعه بازار فناوری و دیپلماسی فناوری است.
وقتی از «دیپلماسی فناوری» صحبت میکنیم، دقیقاً درباره چه مفهومی حرف میزنیم؟
دیپلماسی فناوری در سادهترین تعریف، استفاده از فناوری بهعنوان ابزاری برای ارتباط، همکاری، نفوذ و توسعه منافع ملی و اقتصادی در سطح بینالمللی است.
در این مدل، فناوری فقط یک محصول تجاری نیست. فناوری میتواند زمینهای برای ایجاد ارتباط میان کشورها، توسعه بازار، جذب سرمایه، انتقال دانش و شکلگیری همکاریهای راهبردی باشد.
به بیان دیگر، در دیپلماسی فناوری، دانشمند، دانشگاه، استارتاپ، شرکت دانشبنیان، سرمایهگذار و دولت همگی میتوانند در یک شبکه مشترک برای توسعه همکاریهای بینالمللی نقش داشته باشند.
این مفهوم چه تفاوتی با دیپلماسی سیاسی سنتی دارد؟
در دیپلماسی سنتی، عمدتاً دولتها بازیگران اصلی هستند و ارتباطات از مسیرهایی مانند سفارتخانهها، وزارتخانهها و مذاکرات رسمی شکل میگیرد.
اما در دیپلماسی فناوری، تعداد بازیگران بسیار بیشتر است. امروز یک شرکت فعال در حوزه هوش مصنوعی، یک استارتاپ، یک دانشگاه یا حتی یک پژوهشگر میتواند میان دو کشور ارتباط ایجاد کند.
به همین دلیل، دیپلماسی فناوری ساختاری شبکهایتر و تا حد زیادی سریعتر دارد. در اینجا الزاماً همهچیز از مسیر دولتها آغاز نمیشود؛ گاهی یک همکاری فناورانه یا یک محصول موفق میتواند مسیر ارتباطی تازهای میان اکوسیستمهای اقتصادی و علمی کشورهای مختلف ایجاد کند.
آیا میتوان گفت فناوری امروز همان نقشی را دارد که نفت در قرن بیستم داشت؟
تا حد زیادی میتوان چنین مقایسهای انجام داد، اما به نظر من فناوری در برخی ابعاد حتی از نفت نیز مهمتر است.
در قرن بیستم، دسترسی به منابع انرژی و بهویژه نفت یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت بود. امروز نیز منابع اهمیت دارند، اما در کنار آنها کشورهایی که به داده، هوش مصنوعی، نیروی انسانی متخصص، نیمهرساناها، زیرساختهای دیجیتال و مالکیت فناوری دسترسی بیشتری دارند، قدرت بیشتری نیز خواهند داشت.
یک تفاوت مهم نیز وجود دارد؛ نفت منبعی محدود است، اما دانش و فناوری قابلیت تکثیر، توسعه و رشد دارند. کشوری که بتواند یک اکوسیستم علمی و فناورانه پایدار ایجاد کند، میتواند بهطور مستمر ظرفیت تولید قدرت و ارزش اقتصادی داشته باشد.

چه شد که قدرت جهانی بهتدریج از منابع فیزیکی به سمت دانش و فناوری حرکت کرد؟
رشد اقتصاد دیجیتال، گسترش اینترنت، جهانیشدن و افزایش سرعت انتقال دانش، مدل ارزشآفرینی در جهان را تغییر داد.
امروز بسیاری از ارزشمندترین شرکتهای جهان الزاماً مالک معادن یا منابع طبیعی گسترده نیستند. دارایی اصلی آنها فناوری، داده، مالکیت فکری، شبکه کاربران و توان نوآوری است.
به اعتقاد من، در سالهای آینده پنج حوزه نقش بسیار مهمی در بازتعریف قدرت جهانی خواهند داشت: هوش مصنوعی، فناوریهای کوانتومی، زیستفناوری، نیمهرساناها و تراشهها، و همچنین فناوریهای فضایی و رباتیک.
هر کشوری که بتواند در این حوزهها دانش، زیرساخت و نیروی انسانی قدرتمندتری ایجاد کند، در شکلدهی به اقتصاد و مناسبات آینده جهان نقش بیشتری خواهد داشت.
در این نظم جدید، استعداد مهمتر است یا سرمایه؟
سرمایه قطعاً اهمیت زیادی دارد، اما من معتقدم استعداد اهمیت بنیادیتری دارد.
سرمایه میتواند تجهیزات، شرکتها یا حتی بخشی از فناوری را خریداری کند، اما بدون نیروی انسانی متخصص نمیتواند یک اکوسیستم فناورانه پایدار ایجاد کند.
رقابت آینده جهان تا حد زیادی رقابت بر سر شناسایی، جذب و حفظ استعدادها خواهد بود. کشورهایی موفقتر خواهند بود که بتوانند محیط مناسبی برای فعالیت متخصصان، پژوهشگران، مهندسان و کارآفرینان ایجاد کنند.
در واقع، رقابت بر سر فناوری در بسیاری از موارد، پیش از آنکه رقابت بر سر ابزار باشد، رقابت بر سر مغزها و استعدادهای انسانی است.
فناوری چگونه میتواند به ابزار قدرت نرم یک کشور تبدیل شود؟
وقتی یک کشور فناوری یا پلتفرمی تولید میکند که مردم در کشورهای مختلف از آن استفاده میکنند، تنها یک محصول صادر نکرده است.
فناوری معمولاً استانداردها، مدلهای کسبوکار، شیوههای ارتباطی و حتی بخشی از فرهنگ و نگاه سازندگان خود را نیز منتقل میکند. به همین دلیل فناوری میتواند یکی از مهمترین ابزارهای قدرت نرم در جهان امروز باشد.
کشوری که بتواند فناوریهای پرکاربرد و اثرگذار در سطح جهانی تولید کند، در عمل میتواند در شکلگیری بخشی از استانداردهای آینده نیز نقش داشته باشد.
آیا استارتاپها و شرکتهای فناوری میتوانند نقش دیپلماتیک ایفا کنند؟
قطعاً. یک شرکت فناوری میتواند در کشوری دیگر بازار ایجاد کند، سرمایه جذب کند، با دانشگاهها و شرکتهای محلی همکاری داشته باشد و پروژههای مشترک تعریف کند.
همین فرآیند میتواند به ایجاد شبکهای از ارتباطات اقتصادی، علمی و فناورانه میان دو کشور منجر شود.
من معتقدم در دیپلماسی قرن بیستویکم، کارآفرینان، شرکتهای فناوری و استارتاپها در کنار دیپلماتها به بازیگران جدید روابط بینالملل تبدیل شدهاند.
شاید در گذشته سفارتخانهها مهمترین پل ارتباطی میان کشورها بودند، اما امروز یک پلتفرم فناوری، یک شرکت هوش مصنوعی یا حتی یک تیم استارتاپی موفق نیز میتواند به همان اندازه در ایجاد یک شبکه ارتباطی مؤثر باشد.
با توجه به رشد سریع هوش مصنوعی، این فناوری چه تأثیری بر آینده دیپلماسی فناوری خواهد داشت؟
هوش مصنوعی احتمالاً یکی از مهمترین فناوریهایی است که هم ساختار اقتصاد و هم مناسبات قدرت را تغییر خواهد داد.
هوش مصنوعی فقط یک ابزار برای افزایش بهرهوری نیست؛ این فناوری میتواند بر تصمیمگیری، اقتصاد، آموزش، سلامت، امنیت، صنعت و ارتباطات بینالمللی تأثیر بگذارد.
به همین دلیل، کشورهایی که بتوانند در توسعه زیرساخت، داده، مدلهای هوش مصنوعی و تربیت نیروی انسانی در این حوزه سرمایهگذاری مؤثری انجام دهند، موقعیت بهتری در آینده خواهند داشت.
در این میان، مسئله مهم برای کشورها فقط تولید فناوری نیست؛ باید بتوانند برای آن بازار، شریک، سرمایه و شبکه بینالمللی نیز ایجاد کنند. اینجاست که دیپلماسی فناوری اهمیت پیدا میکند.
اگر بخواهید یک توصیه راهبردی به کسبوکارها و استارتاپهای ایرانی داشته باشید، چه میگویید؟
فکر میکنم شرکتهای فناور باید از ابتدا نگاه خود را فقط به بازار داخلی محدود نکنند.
حتی اگر فعالیت یک شرکت از بازار داخلی آغاز میشود، باید از همان ابتدا به این فکر کند که محصول، مدل کسبوکار، استانداردها و شبکه ارتباطی آن چگونه میتواند در مقیاس منطقهای و بینالمللی توسعه پیدا کند.
امروز ساخت محصول خوب کافی نیست. شرکتها باید بتوانند بازار را بشناسند، ارتباطات بینالمللی ایجاد کنند، شریک مناسب پیدا کنند و زبان تعامل با اکوسیستمهای مختلف را یاد بگیرند.
در آینده، موفقیت شرکتهای فناوری فقط به کیفیت کدنویسی یا محصول آنها وابسته نخواهد بود؛ توانایی آنها در شبکهسازی، توسعه بازار و حضور در زنجیرههای بینالمللی فناوری نیز تعیینکننده خواهد بود.
و در نهایت، آینده دیپلماسی فناوری را چگونه میبینید؟
به نظر من، در سالهای آینده مرز میان دیپلماسی، اقتصاد و فناوری بیش از گذشته کمرنگ خواهد شد.
دیپلماسی دیگر صرفاً در اتاقهای مذاکره و میان مقامات سیاسی شکل نمیگیرد. بخشی از روابط آینده جهان در آزمایشگاهها، دانشگاهها، مراکز نوآوری، شرکتهای دانشبنیان و پلتفرمهای فناوری شکل خواهد گرفت.
کشورها و شرکتهایی که زودتر این تغییر را درک کنند و بتوانند میان فناوری، استعداد، سرمایه و شبکههای بینالمللی ارتباط برقرار کنند، احتمالاً نقش پررنگتری در اقتصاد و نظم آینده جهان خواهند داشت.