کاهش بیکاری یا کوچکشدن بازار کار؟ روایت ۷.۸ درصدی از اشتغال پاییز
مرکز آمار ایران اعلام کرده نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر کشور در پاییز امسال به ۷.۸ درصد رسیده است؛ عددی که در نگاه نخست امیدوارکننده به نظر میرسد. اما آیا این کاهش به معنای رونق واقعی اشتغال است یا نشانهای از تغییر در رفتار مشارکت اقتصادی و خروج بخشی از جمعیت از بازار کار؟
گزارش جدید مرکز آمار ایران از نتایج طرح آمارگیری نیروی کار حاکی از آن است که در پاییز امسال، ۷.۸ درصد از جمعیت فعال ۱۵ ساله و بیشتر کشور بیکار بودهاند. بر اساس تعریفهای رسمی، بیکار به افرادی اطلاق میشود که در هفته مرجع فاقد شغل بوده، آماده به کار باشند و در جستوجوی کار نیز اقدام کرده باشند.
این گزارش همچنین تصویری از وضعیت مشارکت اقتصادی و ترکیب شاغلان ارائه میدهد. نرخ مشارکت اقتصادی – که نشاندهنده سهم جمعیت فعال (شاغلان و بیکاران) از کل جمعیت در سن کار است – یکی از شاخصهای مهم در تحلیل بازار کار محسوب میشود و تغییرات آن میتواند بر نرخ بیکاری اثرگذار باشد.
بررسیهای فصلی نشان میدهد تحولات بازار کار تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله شرایط اقتصادی، سرمایهگذاری، وضعیت تولید، و تغییرات جمعیتی قرار دارد. کارشناسان معتقدند تحلیل دقیق نرخ بیکاری نیازمند توجه همزمان به شاخصهایی مانند نرخ اشتغال، سهم اشتغال ناقص، توزیع بخشی اشتغال (کشاورزی، صنعت و خدمات) و همچنین نرخ بیکاری جوانان است.
مرکز آمار ایران هر فصل با اجرای طرح آمارگیری نیروی کار در سراسر کشور، اطلاعات مربوط به وضعیت اشتغال و بیکاری را منتشر میکند. این دادهها مبنای تصمیمگیری سیاستگذاران اقتصادی و برنامهریزان حوزه اشتغال قرار میگیرد.
کاهش عددی بیکاری؛ افزایش شغل یا کاهش جستوجوی کار؟
بر اساس این گزارش نرخ ۷.۸ درصدی بیکاری، در چارچوب تعاریف رسمی، به سهم افرادی اشاره دارد که در هفته مرجع فاقد شغل بوده، آماده کار بودهاند و فعالانه در جستوجوی کار تلاش کردهاند. این تعریف، هرچند استاندارد و همسو با رویههای بینالمللی است، اما بخشی از واقعیت پیچیده بازار کار ایران را پوشش نمیدهد.
نخستین پرسش تحلیلی به نرخ مشارکت اقتصادی بازمیگردد. اگر همزمان با کاهش نرخ بیکاری، نرخ مشارکت نیز افت کرده باشد، میتوان گفت بخشی از کاهش بیکاری نه به دلیل ایجاد شغل، بلکه ناشی از خروج افراد ناامید از جستوجوی کار بوده است. در چنین شرایطی، کاهش عددی بیکاری الزاماً به معنای بهبود کیفی بازار کار نیست.
مسئله دوم، کیفیت اشتغال است. در اقتصاد ایران سهم قابل توجهی از اشتغال در بخش خدمات کمبازده، مشاغل غیررسمی یا اشتغال ناقص متمرکز است. فردی که تنها چند ساعت در هفته کار میکند، در آمار رسمی «شاغل» محسوب میشود، در حالیکه از منظر معیشتی ممکن است همچنان در وضعیت شکننده قرار داشته باشد. بنابراین، تحلیل نرخ بیکاری بدون توجه به شاخص اشتغال ناقص و سطح درآمد واقعی، تصویر کاملی ارائه نمیدهد.
نکته سوم، شکافهای ساختاری بازار کار است؛ از جمله نرخ بیکاری جوانان و زنان که معمولاً فاصله معناداری با میانگین کل دارند. حتی اگر نرخ کلی به ۷.۸ درصد رسیده باشد، ممکن است در گروههای سنی ۱۵ تا ۲۴ سال یا در برخی استانها، نرخهای دو رقمی همچنان پابرجا باشد. این ناهمگونیهای منطقهای و جمعیتی، چالشهای عمیقتری را نشان میدهد که در عدد میانگین ملی پنهان میشود.
همچنین باید به بُعد اقتصادی کلان توجه کرد. رشد سرمایهگذاری، ثبات سیاستهای اقتصادی، دسترسی بنگاهها به منابع مالی و فضای کسبوکار، همگی بر ظرفیت ایجاد اشتغال پایدار اثرگذارند. در غیاب رشد پایدار تولید، کاهش مقطعی نرخ بیکاری ممکن است شکننده و کوتاهمدت باشد.
در نهایت، گزارشهای فصلی مرکز آمار ایران ابزار مهمی برای سنجش وضعیت بازار کار هستند، اما خوانش انتقادی این دادهها ضروری است. نرخ ۷.۸ درصدی میتواند نشانهای از بهبود باشد، اما تنها در صورتی که با افزایش مشارکت اقتصادی، رشد اشتغال رسمی و بهبود کیفیت شغل همراه شده باشد. در غیر این صورت، این عدد بیش از آنکه خبر از رونق بدهد، روایتگر تغییر شکل بیکاری در ساختار اقتصادی کشور است.